ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

83

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

سلطان محمد بن ملكشاه نزد او كس فرستاد و تهديدش كرد او نيز دست به دست طغتكين صاحب دمشق داد و با فرنگان دوستى ورزيد و عهد بستند كه در برابر سلطان محمد با يك ديگر متحد باشند . ايلغازى به ديار بكر باز گرديد . قرجان [ 1 ] پسر قراجه [ 2 ] صاحب حمص آهنگ قتال او كرد . چون سپاهيانش پراكنده شده بودند از او شكست خورد و اسير شد . طغتكين صاحب دمشق با سپاه خود بيامد و از قرجان خواست كه او را آزاد كند . قرجان نپذيرفت و آهنگ قتل او كرد . طغتكين نيز به دمشق باز گرديد . قرجان خبر اسارت ايلغازى را نزد سلطان فرستاده بود و اكنون منتظر آن بود كه از سوى سلطان فرمانى رسد . از اين رو در قتل او درنگ مىكرد . ولى عاقبت صلاح كار خود در آن ديد كه با ايلغازى تحت شروطى مصالحه كند . ايلغازى آن شرطها را قبول كرد و پسرش اياز را به جاى خود گروگان نهاد . چون آزاد شد به حلب رفت و جماعاتى از تركمانان گرد آورد و قرجان را محاصره نمود و آزادى پسر را خواستار شد و بر اين حال ببود تا لشكر سلطان برسيد . آمدن لشكرها به قتل ايلغازى و طغتكين گفتيم كه ايلغازى و طغتكين عليه سلطان محمد عصيان كردند و فرنگان بر مسلمانان زورآور شدند . سلطان محمد بن ملكشاه سپاهى گران به سردارى امير برسق صاحب همدان و به همراهى امير جيوش بك [ 3 ] و امير كنتغدى و سپاهيان موصل و جزيره بسيج كرد و فرمان داد به قتال ايلغازى و طغتكين روند و چون از گوشمال آن دو فراغت يافتند به نبرد فرنگان شتابند و آن بلاد از دست ايشان بازستانند . پس در ماه رمضان سال 508 اين سپاه در حركت آمد و در ناحيه رقه از فرات بگذشت و به حلب رفت . امير برسق نزد صاحب حلب لؤلؤ خادم و سپهسالار او معروف به شمس الخواص پيام فرستاد كه سلطان نامه داده كه حلب را تسليم كنند . آنان تعلل كردند . لؤلؤ خبر به ايلغازى و طغتكين رسانيد و از آن دو يارى خواست . آن دو نيز با دو هزار جنگجو به سوى حلب روان شدند . حلب نيرومند شد و به مقاومت پرداخت . امير برسق لشكر به حماة برد . حماة در تصرف طغتكين بود . حماة را به قهر بگرفت و آن را به قرجان فرمانرواى حمص تسليم كرد . و سلطان گفته بود هر چه از بلاد فتح كنند به او تسليم كنند . اين امر بر اميران ديگر گران آمد و در كار سستى ورزيدند . امير برسق حماة را از ايلغازى بگرفت و پسرش اياز را به او باز پس داد . اين پسر نزد او به گروگان بود . ايلغازى و طغتكين و شمس الخواص به انطاكيه رفتند و از فرمانرواى آن بالدوين يارى طلبيدند . صاحب بيت المقدس و صاحب طرابلس و جز ايشان - از فرنگان - نيز بيامدند و تصميم گرفتند كه جنگ را به عقب اندازند تا زمستان سپرى گردد . اينان در قلعهء افاميه گرد آمدند

--> [ ( 1 ) ] متن : قزجان . [ ( 2 ) ] متن : سراجا . [ ( 3 ) ] متن : حيوس بك .